السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

828

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

مىبينى ، نيكوتر است . سرانجام بعد از گذشت چند سال كه دختر مأمون صاحب فرزندى نشد ، مأمون به امام جواد ( ع ) اذن داد كه به مدينه باز گردد . سكونت در مدينه ، مرگ مأمون و انتقال قدرت به معتصم : امام جواد ( ع ) بسوى مدينه رهسپار شد تا به مكتب فكرى جامع شيعه پرداخته و امور شيعيان را از نزديك سامان دهد ، از طرف ديگر ، در سال 218 هجرى قمرى ، مأمون براى فرو نشاندن درگيريهاى مرزى بين سرزمين اسلام و روم خود شخصا به آن منطقه رفت و پس از پيروزى در جنگ در قريه‌اى از نواحى تركيه امروزى بيمار شد و به برادر خود معتصم عباسى وصيّت كرده و چشم از جهان فرو بست ، او به خصوص در بارهء علويان به معتصم سفارش كرد و او را به صلهء رحم در باره آنان فرمان داد ، امّا معتصم كه مردى جبّار و خود رأى بود تنها در فكر تحكيم پايه‌هاى حكومت خود بود ، او با اين انديشه كه امام جواد داماد خليفهء سابق و مولاى شيعيان است و شيعه از قدرت و نفوذى در ميان مردم برخوردار مىباشند ، بيم داشت كه مبادا از ناحيهء امام خطرى متوجّه حكومتش شود ، لذا دوباره در سال 220 هجرى قمرى معتصم امام جواد ( ع ) را از مدينه به بغداد فرا خواند تا او را تحت مراقبت و نظارت قرار دهد . به اين ترتيب امام براى بار دوّم مجبور شد به بغداد نقل مكان كند ، اين اقامت از تاريخ 28 محرّم سال 220 تا 29 ذى قعده همان سال ادامه يافت . در اين تاريخ معتصم بواسطه بدگوئيهاى اطرافيان و سعايت ايشان قصد جان امام جواد را نمود و آن حضرت را توسط زهر به شهادت رسانيد . ماجراى شهادت امام عليه السلام : چنانچه عياشى از ابن ابى داود ، قاضى مشهور بغداد نقل كرده است ، ظاهرا معتصم مجلسى ترتيب داده و دزدى را در حضور او محاكمه مىكردند ، معتصم همه فقهاى بغداد را حاضر كرده و از امام جواد ( ع ) نيز خواسته بود تا در آن مجلس حاضر شود ، آنگاه از هر يك از فقها در بارهء حدّ دزد پرسش نمود ، ابن ابى داود مىگويد : دست دزد را بايد از بند دست قطع كرد و به عنوان شاهد آيه وضو را ذكر كرد . عدّه‌اى از فقها با او هم عقيده شده و جمعى ديگر با استناد به همان آيه مىگويند ،